تبليغاتX
پیرنگ...

پیرنگ...

داستان ها و خاطرات من
داستاني منتشر نشده/"سياه و سپيد"نيره نورالهدي:بر اساس خاطراتم...
"شیشه مه گرفته" 

 

 

 

 

کوتاه وبلند.قدو نیم قد.چاق و لاغر مثل یه عالمه آدم که بعد از ساعتها انتظار رسیده باشن پشت دربهای شیشه ای سالن فرودگاه .قلمبه شده بودن پشت یه دریچه .هی بهم فشار می آوردن...

ادامه مطلب
+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت18:40توسط نیره نورالهدی |
داستان کوتاه:"تقلا"-نیره نورالهدی

کنار حوض- آب بازی می کردم که تلپی صدا کرد!به پشت سرم نگاه کردم.بدون کرک و پر -وارونه افتاده بود کنار دیوار.شکمش باد کرده بود.پاهاش رو به سختی تکان می داد.نگاهی به بلندی دیوار کردم ....

ادامه مطلب
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت18:34توسط نیره نورالهدی |
"آغاز.بنام مقوم داستان و حافظ خاطرات...
داستان را دوست دارم و با خواندن و نوشتنش به رویاهایم جان می بخشم...
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت17:1توسط نیره نورالهدی |